گفتم تف" فکر کردی با تو ام
ما اشتباهی هستیم که قدم میزند که قدهم میزند
و میان ما فحش مادری که به خطا میرود یک واو" بیشتر
واو" با برادرهایی که آلت جلوی چشمشان را گرفته برابریم
همینطور تلویزیون طرز تهیه مان را تکرار میکند
شاید /شکل دستیست که خبرنگارها ی دست آموز را هل میدهد
شاید/ فعل کوتاهیست که زیر ناف محافظها تکان میخورد
روزکه تمام میشود اشکال هندسی اند که دور سرهای تراشیده فرو میروند
زمان کوتاست و حیوانات موهن درون ضلع ها جا باز میکنند
تو شکل صورت سادیستی خورشیدرا میمکی و کودک مومنی میان زاویه ها رها شده
زمان کوتاست سرهای تراشیده دستهای کودک را کوک میکنند
زمان تمام شد همه ما از صدای ترتیل این کودک فرار میکنیم
عابر ها به مراقبه دلخوشند رنگ تیره اسفالت و حرف از موهای زایدشان
عابرها همیشه در فکرند همدیگر را قدر یک سینما رفتن دوست دارند
تحلیل فیلمهای پرده ایی سخت است
عابرها به عابرهایی که از جلوی دوربین فیلمهای پرده ایی رد میشوند حسادت میکنند
عابرها یی که از جلوی دوربین فیلمهای پرده ایی رد میشوند به موهای زایدشان تعصب دارند
تمام شد خورشید لبهای دیوانه ایی را بلعید
وهمه حیوانات موهن به تابلو های نقاشی تبعید شدند
./