آن بدن رگهای آبی خودش را کش میداد آن بدن نفرین شده آن بدن خیره می ماند چند-لحظه کش می آمد چند-لحظه
آن بدن آن کله مثلثی مقوایی
آن دریچه طاهره آن دیوار بلند و آن بدن سرد بدن سردت طاهره دندان های سردم
ناخن ها مرده اند در ساعت 3 بعدظهر عقربه ها را دراز کردم رویِ بوم دراز شدم روی بوم وهر سه عقربه چشم داشتند دست داشتند پا داشتند روی بوم
ثانیه شمار قرمز
عقربه کوچک قرمز
عقربه بزرگ قرمز
آن بدن دیگر ایستاده بود بی اختیار
آن بدن ( بدن تاویل شده)
آن بدن کبود که بنزین ریخت توی سِرم وسرنگ را فشار داد
دخل هممون اومده
پاگرد اول :
همزاد جنسی ام یک جانباز شیمایی بود با ریه های سوخته که تنفس مصنوعی به کشتنش می داد وپشت سرش دریچه کوچکی داشت ؛یک شکاف کوچک که هر چند ساعت کبسول های نارنجی می ریخت بیرون و در را میبستند
پاگرد دوم:
در باز میشود
پاگرد سوم:
در را میبندد
پاگرد چهارم:
حلقه های دود از لبهایم شروع میشود وحال اینجا دودی آبی- بنفش به تنهایی
پاگرد پنجم:
بدنها یک طرف وجمجمه ها یک طرف
یک خط راست میکشم و میگذارم پشت در
هروقت مینویسم میکشم
پاگرد ششم:
وضعیت سفید
پاگرد هفتم :
نسخه ی طبی اتوبوس برای افراد نزدیک بین
پاگرد هشتم:
زمان یک وجود مطلق جهت دار نیست زمان یک دریچه نیست
زمان وجود ندارد من موجودم چشم دارم آنهم دوچشم که میچرخند اینجا
میبینی مرا با چشمهای روی سرت
پاگرد نهم:
دستها ی مجید توکلی
دستهای شیوا نظر آهاری
دستهای منصور اسانلو
دستهای ضیا نبوی
دستها
دستها
دستها
پاگرد دهم:
این نسخه خود بخود ویرایش میشود
پاگرد یازدهم:
دقایق دیگری در کار نیست
پاگرد دوازدهم:
تیتراژ

کبودی از هر طرف
زن از هر طرف
هر طرف از هر طرف
زن ْ زر میزند با اینکه هیچی دستش نیست می زند
زن می زن ــد
شانه می زن ـــــد
جنسیت کلماتی را میپوشد که از داخل عریان میشوند
جنسیت به گا میرود
زن میرود
زن ها میروند
من میروم
من فرو میروم
در زنی که شانه می زن ــــد دستهایم را ودهان کالم را در وعده گا خونی میکند
فوریتی دو جنسیْ فوریت ْهمیشه دو جنسیست
زنها کنار رانها فرار میکند ومیله ها فلزی را میبرند پشت ِتصویر
تصویر ِ ماتی از زن که حرف میزند وحالا کارد را بیرون میکشد از خودش فرو میکند در خودش
زن از الجزیره
زن از بی بی سی فارسی
زنی افغانْ که پستانهای کبودش را میدوشند وپشت سرش مادیان ها مادیان ها مادیان یک صف طولانی از مادیان ها
زن ها
زن ها دراز میکشند
ماده ها دراز میکشند
ماده ها بجای سم پنجه دارند
بجای موهای بلند شاخک دارند
وبجای کیر دنبال آنتن میگردند
هر آن زنها زنها زنها که درقالبِ پرستاری سم دار زنگ ِاتاقِ 27تیمارستانِ شهید بهشتی را فشار میدهند
هر آن همانها که حالا من هم از همانها هستم وهمانهایی که از همانهایی هستند که از همانها دستور میگیرند با همانهایی که گفتم همانهایی که نوشتم همانهایی که گفتم همانهایی که گفتم ونوشتم همانهایی که گفتم که که هایی که گفتم که که های که نوشتم
تو دنبالِ خایه هایت میگردی مرد
تو دنبال ِخایه هایت میگردی
تو دنبالِ تمایزی
شاخک ها کنار میرود ومنقارهایش را بهم میچسباند
ملکه وسربازها
ملکه ها وسرباز
خون از شاخکهای ِخشکش جاری میشود وبه محرکهای مغزی دیگر جواب نمیدهد
خون دیگر به کلماتش نمیرسد
خون همیشه تازه است
همیشه همینطور است
آه ملکه ی من
آه سرباز کوچولوها
آه تختهای فنری تیمارستان شهید بهشتی
آه آتی با رگهای ِ بریده صورتت ولبهای داغت وبندبند بدن منجمدت ْ
گلوله تنها روایت میشود!